تبلیغات
٠• شیخ مصطفی صدقیانی •٠ - فلسفه رسانه چیست؟ 1
٠• شیخ مصطفی صدقیانی •٠
٠• شیخ مهرداد صدقیانی •٠
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


امیرالمؤمنین حضرت علی (ع) :

آرام باش، توكل كن، تفكر كن،
سپس آستین ها را بالا بزن، آن گاه
دستان خداوند را می بینی كه زودتر از
تو دست بكار شده اند.

مدیر وبلاگ :شیخ مصطفی صدقیانی ↩
مطالب اخیر
نظرسنجی
نظر شما عزیزان در مورد این وبلاگ؟





فلسفه رسانه چیست؟

۱٫۱. جایگاه فلسفه رسانه

بی شک، یکی از راه های شناخت یک دانش، تعیین جایگاه آن در تقسـیمات علـوم کلـی وجزئی متعلق به آن است. از آنجا که فلسفه رسانه، دانشی در حوزه مطالعات فلسفی اسـت،باید آن را در ذیل اقسام فلسفه مورد توجه قرار داد. فلسفه رسانه، نه رسانه شناسـی فلسـفیاست و نه ارتباطات فلسفی و نه مطالعـات موسـوم بـه فلسـفه و رسـانه، گرچـه شـباهتخانوادگی مسایل این علوم به یکدیگر کاملاً مشهود است. برای تبیین اینکه فلسفه رسانه در کـدام موقعیـت فلسـفی قـرار مـی گیـرد، به دوتقسیم بندی مهم فلسفه، یعنی فلسفه مطلق و فلسـفه مضـاف، و فلسـفه تحلیلـی و فلسـفه  قارهای باید اشاره داشت روشن است که تقسیمات فلسفی متعدد و متنوعی در تاریخ تفکـراتفلسفی صورت گرفته است، اما با توجه به اینکه دانش فلسفه رسانه متعلق به قرن بیسـتم وتولدیافته از حوزه مطالعات دیگر است، طرح تقسیمات فلسفی دیگر غیرضـروری و حتـیانحرافی به نظر می رسد. دانش فلسفه رسانه نیز از بطن چنین فلسفه هایی درآمده است، گرچـه روشـن خواهد شد که چگونه چنین دانشی، خود هـر گونـه  جـزمانگـاری در تقسـیمات فلسـفی مذکور را نقد می نماید.

۲.ماهیت دانش فلسفه رسانه

برای شناخت ماهیت فلسفه رسانه، به چند موضوع اصلی اشاره مـی شـود، اگـر چـه مطـابق دیدگاه ویتگنشتاین، شباهت خانوادگی چند مسئله،  توجیه کننده محـور ثابـت سـاختار یـکدانش جدید است. بنابراین، هرگونه تلاش در جهت یافتن آنچه در گذشـته بـدان اصـــول اولیــه یک علــم می گفتند، ناموفق و آسیب پذیر است. در عین حال، در اینجا به چند بحث مهم،که شناخت هویت ایندانش جدیــدراآسانتر می کند،اشــاره می شود.
۱.۲ فلسفه رسانه، معرفت درجه اول یا معرفت درجه دوم 

اگرچه تفکیک میان معرفت درجـ ه اول و معرفـت درجـه دوم از دقـت و وضـوح کـاملی برخوردار نیست، اما،معمولاً، معرفت درجه اول را، بررسی مسایل یک علم و معرفت درجه دوم را، بررسی مبانی آن علم می دانند. از آنجا که هیچ علمی مطابق چنین نگرشـی متکفـل بررسی مبانی خود نیست و مبادی یک علم از مبانی پذیرفته شده آن شروع می شـود، و بـه عبارت دیگر، از آن رو که مبانی یک علم جزو مسایل خود آن علم نیست، علـم فرادسـتی ظهور می کند که مبانی آن علم، مسایل اصلی آن علم درجه دوم را تشکیل می دهد. به همین دلیل است که برخی تصور کرده اند که هر معرفت درجه دومی از نوع فلسفه مضـاف و یـا،حتی، هر فلسفه مضافی از نوع معرفت درجه دوم است. همان طور که اشاره شد، اولاً، چنین نیست که هر فلسفه مضافی لزوماً معرفت درجه دوم باشد، چنان که در مورد دانـش فلسـفه رسانه، حتی اگر آن را فلسفه ای مضاف بدانیم و اگرچه برخی مسایل مهم این دانش بررسی مبانی انتولوژیک و معرفت شناسانه دانش ارتباطات و رسانه شناسی اسـت، امـا،در کنـار آن، مسائل نوظهور دیگری وجود دارد که خود گستره ای از یک معرفت درجـه اول مسـتقل و،در عین حال، مرتبط را تشکیل می دهد. بنابراین، برخی مسایل فلسفه رسانه، از نوع معرفت درجه دوم و برخی مسایل آن، از نوع معرفت درجه اول است. نمونـه هـای زیـادی از ایـنمسایل در قسمت های بعدی این مقاله ارائه خواهد شد. از سوی دیگر، معرفت درجه دومی نیز می توان تصور کرد که از نوع فلسفه مضاف نیست. برای مثال، فلسفه فلسـفه مطلـق درسنت فلسفه اسلامی، حتماً مطابق تعریف، فلسفه مضاف نیسـت، امـا معرفـت درجـه دوم محسوب  میگردد

بنابراین، دانش فلسفه رسانه از این حیثیت نیز دانشی میان معرفتی است کـه مسـائل آن شامل هر دو نوع معرفت های درجه اول و درجه دوم می ش ـود. بـی شـک چنـین نتیجـه ای دربردارنده نکات مهمی در نسبت ایـن دانـش بـا مطالعـات دیگـر اسـت، و تنهـا بـه یـک نتیجهگیری فلسفی محدود نمی شود. ضمن آنکه بر اساس آنچـه گفتـه شـد، ایـن نگـرشجدید درباره نسبت میان فلسفه های مضاف و معرفت های درجه دوم نیز تأمل برانگیز است.



۲.۲ روش و جهت در دانش فلسفه رسانه 

فلسفه رسانه یک مطالعه  میان رشتهای است که کمتر از یک دهه از عمر مستقل آن می  گـذرد.

این علم بر اثر تحولات فلسفی جدید در سنتفلسفه  قارهایو همچنین،  جنبشهای نوظهور فلسفه تحلیلی به وجود آمده است. بنابراین، دربدو امرتوجه به ایـن نکتـهمهـم اسـت کـهروش های پژوهش فلسفی، هم در فلسفه های اروپایی و هم در فلسفه های تحلیلـی، در ایـندانش جدید معتبر و اصیل است. در عین حال، به چند نکته مهم نیز باید توجه کرد

اولاً، فلسفه رسانه در زمره علوم انسانی و اجتماعی قرار می گیرد. بـدین لحـاظ بایـد بـهروش های معتبر در این علوم توجه کرد. پس از عصر روشنگری،  بهویژه، در قرن نـوزدهم واوایل قرن بیستم، تلاش زیادی در به دنبال کشیدن علوم اجتمـاعی از       روشهـای، بـه ظـاهرموفق، علوم طبیعی به وجــود آمد و بسیـــاری از محققان علوم اجتماعی و انسانی، اقتباس از تمامی       روشهای به کار رفته در علوم طبیعی را ضروری  میدانستند  (Hayek, 1979: 19)، اما، به زودی مشخص شد که دامنه موضوع، مسایل، و روش علوم انسانی و اجتماعی از علوم طبیعی کاملاً جداست، و این تبعیت محض حاصلی جز کج فهمی و ارائه راهکارهـای غلـطدر حوزه علـومی کـه بـا انسـان و عقیـده و رفتـارش سـروکار دارد، در بـر نداشـته اسـت.

همان طورکه در همان زمان اصالت و اعتبار     روشهای علوم طبیعی در خود آن علوم نیز مورد تردید جدی قرار گرفته بوده است ( زیبــــاکلام، ۱۳۸۰: ۲۹۶ -۳۱۰).

ثانیاً، فلسفه رسانه از یک سو مطالعه ای فلسفی و نظری از نوع فلسفه هـای مـدرن، و ازسوی دیگر، به حوزه مطالعات اجتماعی و انسانی مرتبط است. از این رو،    روشهای فلسفی محض چه در مکاتب وجودشناسی محض فلسفی و چه در فلسفه هـای تحلیـل زبـانی، ازدایره اصالت روش شناسی این دانش خارج است. به عبارت دیگر، عقل محض و اسـتدلالمبتنی بر تعقل صرف و یا آنچه برای مثال، با تکیه بـر نظریـه اتمیسـم منطقـی راسـل و یـا  منطق صوری فرگه بدان استناد می شود، جزو روش های سازگار با مطالعـات نظـری حـوزه یک پدیده مدرن اجتماعی محسوب نمی شود. علت این امر به هویت بیگانه این دو روش با مطالعات اجتماعی مربوط به رسانه ها بازمی گردد. در سنت فلسفی یونانی و، بـه خصـوص،آنچه فیلسوفان مسلمان با تأثر از منطق ارسطویی ارائه کردند، روش بررسـی مسـایل، عقـلمحض مبتنی بر مبانی متافیزیکی است و این در حالی است که در فلسفه های زبانی محض از قبیل: اتمیسم منطقی راسل، نظریه تصویری ویتگنشتاین و یا زبان صوری فرگه، هرگونـهارتباط با مبانی متافیزیکی عاملی بازدارنده در تحلیل درسـت گـزاره هـای زبـانی در تعیـیننسبت آن با جهان خارج محسوب می گردد. بنـابراین، علـت کنـار رفـتن ایـن دو رویکـردفلسفی در مطالعات نظری رسانه از یک منشأ واحد سرچشمه نمی گیرد. فلسفه های محـضتحلیل زبانی به دلیل فقدانو یاضرورتقطـع ارتبـاط و تعلـق آن بـا مبـانیمتـافیزیکی وفلسفه های ارسطویی به دلیل تکیه بر          روشهایعقلی محـض، صـلاحیت لازم در اسـتفادهروش مند در دانش فلسفه رسانه را ندارند. باید توجه داشت که، اگرچـه، برخـی بـه دنبـالطرح این مسئله بوده اند که فلسفه تحلیلی باید خود را از مبانی متـافیزیکی برهانـد و بـدینجهت، توان ایستادگی در مقابل فلسفه های قاره ای را که تا حد زیادی مبتنی بـر زمینـه هـایتعیین کننده متن اصلی می باشد، پیدا کند، اما چنان که گفته شد، نه چنین خصوصیتی می تواند امر مشترک فلسفه های تحلیلی باشد و نه برخورداری از مبانی فرامتنی لزوماً از ویژگی هـایفلسفه اروپایی است.  

هم در میان مکاتب مختلف فلسفه قاره ای و هم فلسفه تحلیلی، روش هایی وجـود داردکه با مطالعات نظری رسانه همسوترو سازگارتر است و بدین لحاظ، نتایج مهمی را نیـز دربردارد. برای مثال، آنچه مور با تأکید بر فهم متعارف ارائه کرده است و یا    نگرشهـای کلـیفلسفه زبان عادی و زبان طبیعی، به خصوص، دیدگاه کاربردی معنای زبان ویتگنشتاین و یا از سوی فلسفه قاره ای، روش های پدیدارشناسانه و یا هرمنوتیکی و یـا دیـدگاه انتقـادی، ازجمله روش ها و رویکردهای معتبری است که بـا حـوزه مطالعـات نظـری رسـانه قرابـتبیشتری دارد. به چنین رویکردی، تمامی روشهای معتبر در علوم اجتماعی و انسانی را فقط در صورتی باید اضافه کرد که به صورت کلی با “عقلانیت” فلسفی سازگار باشد و در ذیل آن قرار گیرد. روش عقلانیت مورد نظر انواع وسیعی از روش ها را دربر مـی گیـرد، ضـمنآنکه از دو روش گفته شده کاملاً خود را متمایز می سازد

۳.۲ فلسفه نظری رسانه و فلسفه عملی رسانه 

در یک تقسیم بندی کلی، فلسفه رسانه به دو بخش فلسفه نظـری وفلسـفه  عملـی تقسـیممی شود. اگر چه با توجه به ماهیت دانش فلسفه رسانه، امکان ترسیم تمایز جدی بـین ایـندو فلسفه وجود ندارد، سعی خواهد شد به برخی مباحث مهم این دو حـوزه توجـه شـود.

قبل از طرح موضوع، باید توجه داشت که اگر  تقسیمبندی  رسانهها به طور عام به سه دسته:

رسانه های ادراک حسی (زمان و مکان)، رسانه های نشانه شـناختی (تصـویر، زبـان، خـط وموسیقی) و رسانه های فنی انتقالی (رسانه های مکتوب، رادیو، تلویزیون و اینترنت)، درست باشد، بحث اصلی این نوشته به قسـم سـوم و خصوصـاً، رسـانه هـای مـدرن موسـوم بـهرسانه های الکترونیکی باز می گردد. به وی ژه، باید به این نکته توجه زیادی کرد که بستر ظهور دانش جدید فلسفه رسانــه،چالش هـــاومسایـــل مرتبطبه رسـانه هــــای مـــــدرن، بهویژه، تلویزیون، فضای سایبر و در سالهـایاخیـر،همگرایـی (Convergence) وسـایلارتباط جمعی مدرن بوده است.

در فلسفه نظری رسانه، معرفت شناسی رسانه ها و امکان دستیابی به شرایطی که بر اساس آن اصل تعمیم معنا مورد توجه قرار گیرد، از اهمیت زیـادی برخـوردار اسـت، و ایـن، درحالی است که در فلسفه عملی رسانه، ضمن بهره گیری از مبـانی متافلسـفی و متـافیزیکی،مسئله تعامل سازنده در طراحی            روشهای بشری برای انتقال و تبدیل واقعیت و نه معرفت واقعیت مورد تأمل قرار  میگیرد.(Putnam,1992)  به همین دلیل،        واقـعگرایـی     رسـانهای و همچنین، ضد      واقعگرایی       رسانهای، که هر دو در دسته نظریات بازنماگرایی قرار می گیرنـد،در فلسفه نظری رسانه مورد بررسی جدی قرار می گیرد .(Rorty, 1991) به عبارت دیگـر،فلسفه نظری رسانه،    دیدگاههای ارتباطی رسانه ها را با تأکید بر معرفـت شناسـی و شـرایطامکان شناخت واقعیت مورد تحلیل و توصیف قرار می دهد. حال، چه از نـوع واقـع گرایـیباشد و چه از نوع ضد واقع گرایی؛ چه دیدگاه معرفتی قبل از کانـت در شـناخت حقیقـتوجود مورد قبول باشد، و چه دیدگاه معرفتی پس از کانـت در شـناخت پدیـدار واقعیـت.  

از سوی دیگر، بر اساس فلسفه عملی رسانه، کارکرد رسانه ای به جای امکـان شـناخت بـهقلمرو وسیع رفتار انسانی تسری یافته است. این تفاوت مهم، نتایج کاملاً متفاوتی دربردارد.

برای نمونه، مباحث مربوط به معنا از نگرش فلسفه نظری رسانه، بر اساس امکان انتقال معنا و یافتن راه های انتقال است، در حالی که در فلسفه عملی، ارتباط و کارکرد رسانه ای اساساً از تعهد و کارکرد انتقال معنـا جـدا اسـت. ریـنهـارد مـارگریتر (ReinhardMargreiter)، سای بیل کرامـر (Syblille Kramer)، و مـارتین سـیل (Martin Seel) از جملـه متفکرانـیهستند که تلاش هایی در تبیین هویت فلسفه نظری رسانه    کردهاند

مارگریتر معتقد است فلسفه نظری رسانه، پارادایم جدیدی در حوزه    فلسـفه اسـت کـهتوسط آن مسائل مختلفی در معرفت شناسی، فلسفه زبان و فرهنگ، مردم شناسی و تئـوریذهن قابلیت توصیف و تحلیل جدیدی پیدا کرده است.وی فلسفه رسانه را از دامنه یک امر محدود فراتر و آن را در حیطه تعین ذهن انسانی، اصیل و ذاتی  میداند (همان)

کرامر و هم چنین، پیتر کوچ نیز رویکردهای مشابهی را دنبال کرده اند. کرامر به اقتباس از آنچه در فلسفه های مدرن به چرخش زبانی مشهور شدهاست، معتقد است چرخش فلسفه امروز دنیا، چرخش از زبان به رسانه ها است. وی می گوید همان طور که قرن بیسـتم شـاهدچرخشاز شعوربه زبان بود،فلسفه هایمعاصر نیز شاهدچرخش اززبـانبـه رسـانه هـااست. وی  میگوید هر آنچه درباره جهانفهمیده، فکرو یا گفته می شود، از این حیـث کـهقابل فهم، تفکر و یا گفتن باشد، به  رسانهها وابسته است (همان)

مارتین سیل نیز به تبعیت از متفکران مذکور بـه نقـش  معرفـتشـناختی رسـانه اشـارهمی کند، و آن را  نهتنها ناسازگار با رئالیسم فلسفی نمی داند (بـرخلاف مـارگریتر و کرامـر)، بلکه آن را رویکردی از نگرش فلسفی رئالیسم می داند. سیل معتقد است تمامی ادراک ما از اشیاء خارجی توسط  رسانهها تعین  مییابد ( همان).  

بنابر آنچه به اختصار ذکر شد، مبنای فلسفه نظری رسانه دقیقاً همـان اصـلی اسـت کـهفلسفه های نظری مدرن بر آن استوار شده اند. این قبیل فلسفه ها، غالبـاً، بـه بررسـی شـرایطامکان ادراک و معرفت انسانی می پردازند،            مسئلهای که باید با ارتباط به واقعیـت در جهـانخارج بدان پاسخ داد، و آن نیز مبتنی بـر یـک نـوع عینیـت گرایـی اسـت، چـه آنکـه ایـنعینیت گرایی از نوع رئالیسم و یا ضد رئالیسم و یا ترکیبی از هر دو باشد (همان)

مسئله مهم دیگر در رشد دیدگاه های فلسفه نظری رسانه به تداوم آنچه مکاتب فلسـفیزبان را شکل می داد، مربوط می شود. اکثر فیلسوفان تحلیلی، از زبـان بـه عنـوان سـاختاریبرای معرفت انسانی از واقعیت استفاده کردند و بدین جهت امید زیادی داشتند که بتوانند از طریق تحلیل ساختار منطقی زبان، معرفت انسانی از واقعیت را در قالب یک روش دقیـق وشفاف تبیین کنند. بنابراین، از آنجا که فلسفه نظری رسانه به نوعی ادامه دهنده و یـا، حتـی،جایگزین فلسفه های زبانی تلقی می شود، مسئله تولید معنا و واقعیت، امری مهم و محـوریمحسوب می گردد. مارگریتر می گوید چرخش رسانه ای در فلسـفه بـا سـوالات اساسـی ازتجربه واقعیت و واقعیت تجربه مواجه است (همان).

همان طورکه گفته شد تحولات مربوط به اصل چرخش زبانی که از فعالیت های راسـل،کارنپ و آیر متقدم، که خود از مور، وایتهد و فرگه متأثر بوده اند، ناشی می شود، دو  مرحلـه مهم را به هم وصل می کند. از یک طرف، در تجربه گرایی محض منطقی، نحـو منطقـی بـهطور کامل معیار معتبری شناخته می شد،    درحالیکه، پس از فعالیت های موسـوم بـه مکتـبزبان عادی و زبان طبیعی که بیشتر تحـت  تـأثیر ویتگنشـتاین دوره دوم، سـلارز، کـواین ودیویدسن بود، روش های فلسفی زبان شناختی تا آنجا معتبر  تلقی می شود که با زبان عادی و یا زبان طبیعی پیوند داشته باشد. رورتی معتقد است ایـن متفکـران توانسـتند در گـرایشغالب پوزیتویست های منطقی در تقسیم میان معناشناسی و عمل گرایی، تحلیـل و ترکیبـی،زبانی وتجربی، وتئوری ومشاهده، شکافایجاد کنند و درتمایز ایناقسام،تردید جـدیایجاد کنند (Rorty, 1982: 64).رورتیمعتقد است دراثر این حمله به  تجربهگرایان متقدم، نوعی فلسفه تحلیلی پراگماتیستی به وجود آمد که در کـل تحـولات فلسـفی بعـدی منشـأتغییرات فراوان بود( همان منبع). وی از این تحول به نام “تغییر پراگماتیک چرخش زبانی” The Linguistic Turn’s Pragmatic Twist)) یاد  میکند. رورتی تغییر در این نوع فلسـفهرا از تغییرات روشی فراتر و آن را در اصل و هویت مسائل فلسـفی مـی      دانـد. بایـد توجـهداشت که این مسئله، بر مطالعات فلسفی رسانه نیز تأثیرات فراوانی ایجاد کرد که در ادامه به برخی از آنها اشاره می شود

اما، قبل از طرح مسائل اصلی فلسفه عملی رسانه، طرح  دیدگاههای ضد سـاختارگراییدر ذیل فلسفه نظری رسانه نیز مهم به نظر می رسد. در این خصوص، دو  نظریـه نزدیـک ومرتبط در تفکر ضد ساختارگرایی گفتنی است

دریدا، فیلسوف فرانسوی متعلق بـه جنـبش پسـت مدرنیسـم، بـر اسـاس تفکـر ضـد

ساختارگرایی، نظریه ای درباره معنا ارائه کرده که به دیفرانسا (Differance) معـروف شـدهاست. این کلمه فرانسوی هم به معنای تفاوت و اختلاف گذاشتن است، و هـم بـه معنـایتعلیق و معوق کردن، که دریدا بیشتر به معنای دوم این کلمه اشاره می کند، از آن رو که وی زنجیره معنا را بی پایان دانسته است، و به لحظه پایانی برای معنای یک عبارت زبـانی قایـلنیست. دریدا معتقد است اخـتلاف میـان نشـانه هـای زبـانی بـا یکـدیگر در یـک سلسـله پایان ناپذیر، معنای یک عبارت زبانی را تشکیل می دهد، بدون اینکه این عبارت ارجاع ذاتی معین داشته باشد. وی می گوید ادراک و معرفت انسانی بر زبان استوار است، و زبان نیز بـرایده های ذهنی مبتنی است که توسط تکرار نشانه ها به وجود می آی ـد. ذکـر ایـن نکتـه نیـزضروری است که در ادراک معنا از طریق ارتباط اجزاء زبانی، تعامل زبانی با جهـان خـارجنیز جزء مکمل زنجیره معنا است.(Derrida, 1982:17-80)

از دیدگاه دریدا، دیفرانسا نه یک معنا و یا مفهوم، بلکه تفکری در کارکرد زنجیره ای معنا است. فهم ضد ساختارگرایانه نه به دنبال اثبات و انتقال و نه به دنبـال تفسـیر معنـا از میـانمعانی مختلف و محتمل است، بلکه در پی  نشانهیابی آن در کارکرد فرامتنی ای است که بـرضد معنای متبادر به ذهن و یا تفسیر آن ایجاد می شود. این دیدگاه در تفسیر رسانه ای از نظر دریدا حائز اهمیت است. دریدا به معنا به مثابه امری سیال توجه می کند و معتقد اسـت بـراساس مبنای ضد ساختارگرایی، روش معینی در فهم یک متن (مراد از مـتن اعـم از نوشـتهاستوشامل هرگونه رفتاروعمل ارتباطی نیز می شود)، وجود نداردو درحقیقت، معنـاخود یک واقعه اتفاقی در داخلیک متناست. قابل ذکر است که دریـدا بـه نحـو بـارزیتحت تأثیر آثار مختلف نیچه، هوسرل و هایدگر بوده است

به نظر می رسد بر اساس تفکر ضـد روشـی و انهـدامی دریـدا، جـا دادن وی در زمـره مکاتب فلسفه نظری بدون دلیل باشد، اما،     چنانکه برخی محققان نیز بر آن تأکید کـرده انـد، دیدگاههای مختلف دریدا در معناشناسی       رسانهای مبتنی بر امکان کنترل شـ رایط معرفـت وادراک انسانی و انتقال معنا، ولو در قالب یک زنجیره بی انتها، و بر اساس روش ضـد روشاست. بنابراین، آنچه دریدا در نیمه دوم قرن بیستم مطرح کرده است، مبتنی بر تکثـر علائـمصوتی و تصویری برای ارائه ساختار منطقی انتقال معنا دیده شده است. شایان ذکر است که فعالیت های دریدا به نحو بارزی دنباله روی از کارهای رسانه ای ـ تاریخی هورالد اینـیس دردهه ۱۹۵۰، و اریک هاولاک در همان زمان، و هم چنین، تحقیقات فرهنگی ـ ارتبـاطی ایـانوات، جک گودی و مارشان مک کوهان در دهه ۱۹۶۰ تلقی مـی گـردد (  همـان). دریـدا ازجسمانیت ارتباطات (Materiality of Communication) با تجزیه آن به دو عنصر آوایی و مکتوب نیز یاد می کند.برخی،     دیدگاههـای دریـدا را در دو بخـش عمـودی و افقـی جـای دادهاند و هر دو را بر محوریت ضد ساختارگرایی اسـتوار        دانسـته انـد. در بخـش عمـودی،توجه به الگوهای آوایی زبان از داخل و در بخش افقی، از نسبیت آن با خارج بحـث شـدهاســت. هــر دو ایــن مباحــث در کتــاب ، از       ،گرامــاتولوژی دریــدا مطــرح شــده اســت  

 (Derrida, 1997)

تأثیر دریدا بر متفکران علوم ارتباطی و رسانه ای به حدی است که انواعی از نظرات را از ماتریالیسم  رسانهای کیتر و تئوری های سیستمی نظری نیکلاس لوهمن تا گروه تحت تـأثیرپیتر کوچ و سیبیل کرامر در برگرفته است.  

در مجموع باید بدین نکته توجه کرد که محور اصلی نظریات مندرج در فلسـفه  نظـریرسانه، امکان تولید معنا و خلق واقعیت بر آن اسـاس اسـت. لـذا، ایـن قبیـل مطالعـات ازهرگونه زمینه گرایی عینی و یا هدف گیری معین جوامع انسانی به دور است

اما، از سوی دیگر، چرخش پراگماتیستی از آنجا شروع شد که سـاندرز پیـرس، ویلیـامجیمز، و جان دیویی در آمریکا و فیلسوفانی چون: نیچـه، هایـدگر و ویتگنشـتاین متـأخر،عرصه جدیدی را در مکاتب مهم پراگماتیستی آغاز کردند.

رورتی که خود به نحوی از متفکران متعلق به جریان پراگماتیسم اسـت، معتقـد اسـت اگـربتواندرباره پراگماتیسم سخنبـه میـان آورد،بهتـرین ویژگـیامتیازدهنـده آن ایـن اسـت کـهپراگماتیسم بااصل مفهوم “زندگیبهتر برای آینده انسان”،جایگزینمفاهیمفلسفی “واقعیـت، استــــدلال و ماهیــت شده است.(Rorty, 1997: 27)  مشابــه چنیـــــن تعریفـــی درنظریـــات مهـــم هیـــلاری پاتنم نیـــز دیـــده  میشود.(Putnam, 1995: 52)

چارلز ساندرز پیرس در سال ۱۸۷۸، در مقاله مشهور خود با عنوان “چگونـه تصـوراتخود را شفاف سازیم”، اولین سند پراگماتیسم امریکایی را ایجـاد کـرد. وی معتقـد اسـتادراک ما از اشیاء به ادراک ما از تأثیرات اشیاء باز می گردد. وی نظریات خـود را بـا عنـوان”اصل پراگماتیک” (Pragmatic Maxim) شرح داده اسـت  (Peirce, 1934: 252). پـس ازپیرس، باید به فعالیت های مهم ویلیام جیمز و جان دیویی نیز، که اگرچه، تفاوت های زیادی با پیرس دارد، اما در مجموع خط واحدی را دنبال می کند، اشاره کرد.(James,1975)

بر اساس نظریات پراگماتیستی، رسانه ها وظیفه ذاتی انتقال معنا ندارند و به جای اینکـهبه آنها مانند واسطه پیام نگاه کرد، باید آنهـا را ابزارهـایی کمکـی بـرای ارتباطـات انسـانیدانست. این تفاوت از یک اختلاف ساده فراتر است و دو جنبش کلـی مطالعـات نظـری وعملی رسانه را شکل  میدهد.

چند اصل مهم در مطالعات فلسفه عملی رسانه ها به عنوان مبنا باید مـورد توجـه قـرارگیرد. اول آنکه پرسش هایی از قبیل معنا و مفاهیم جای خود را به کاربرد مفاهیم و نشانه هـامی دهد. به عبارت دیگر، به جای پرسش از اینکه این نشانه چه معنایی دارد”، باید پرسـید”این نشانه چگونه به کار رفته است”. این اصل، که تـا حـد زیـادی متـأثر از آراء نیچـه وویتگنشتاین دوره دوم است، نه تنها در مورد زبان، که درباره رسانه هـا نیـز تطبیـق مـی کنـد .

بنابراین، رسانه ها از جنس واسطه های معرفت شناختی برای پرکردن فضـای خـالی معرفـتانسانی در انتقال معنا و پیام نیستند بلکه یک عمل معین و پراگماتیستی به حساب می آینـد .

در حقیقت، مباحثی که نیچه و ویتگنشتاین درباره زبان مطرح کرده اند، کـاملاً در مطالعـاترسانه ای مبناساز است. برای مثال، آنچه نیچه در مورد عدم امکان شناخت حقیقی بـه دلیـلنداشتن ابزاری برای حقیقت و واقعیت گفته است، به معنای ادراک انسانی از رسانه ها فقـطبه واسطه کارکرد و عمل آنهـا اسـت. ثانیـاً، در گرایشـات فلسـفی عملـی رسـانه، معمـولاًدیدگاه های موسوم به بازنمایی گرایی مورد تردید و اعتراض جدی قرار دارد. ایـن از آن رواست که در تفکرات بازنمایی گرا چه از نوع رئالیسم و چه ضد رئالیسم، امکـان معرفـت وانتقال معنا یک اصل پذیرفته شده است و مطالعات ارتباطی و فلسفه در پی راه هـای انتقـالکاملمعنا و پیام اند،      درحالیکهدر گرایش پراگماتیستی رسانه ای، ایـن اصـلمـورد تردیـدجدی قرار دارد،         همانطورکه درمورد زبان نیز چنین چالشی  بهعنوان ریشه زبان شناسی های فلسفی قرن بیستم به وقوع پیوست. در این مورد نیز باید به تأثیر عمیق نیچه و ویتگنشـتایناشاره کرد

بنابراین، رسانه ها از جنس واسطه میان زبان و یا پیام و واقعیت، و یا محتـوا و صـورتمحسوب نمی شوند، بلکه رسانه ها ابزارهایی هستند که باید به منزلـ ه امـوری کـه بـه رفتـارانسانی ارجاع می دهند و یا واقعیت را تغییر می دهند، فهمیده شوند

رورتی از متفکرانی است که به تبعیت از پیرس، جیمـز، دیـویی، نیچـه و ویتگنشـتاین،برخی ابعاد و نتایج پراگماتیسم رسانه ای را تبیین کرده است. رورتی از مفهوم رسانه ابزاری در جهت نفی دیدگاه معرفت شناختی و تأیید ابزارانگاری رسانه ای استفاده  میکند و آن را از حیطه محدود امکان معرفت از واقعیت به حوزه گس ـترده رفتـار انسـانی تسـری مـی     دهـد.

رورتی دیدگاه مشخصی درباره رفتار انسانی ارائه می کندکـه مبتنـی بـر خیـر و آرزو اسـت(Rorty, 1999: 72-90). جالب است که گفته شود رورتی در اینجا به پروژه جهـانی شـدندموکراتیک یکی از کارکردها و نتایج پراگماتیسم رسانه ای اشاره مـی     کنـد.  هـمچنـین، ویمعتقد است که با کمک           رسانهها، جمعیت های انسانی بـا            تفـاوتهـای اجتمـاعی، سیاسـی،جغرافیایی و فرهنگی می توانند با هزاران کوک و گره بـه یکـدیگر اتصـال یابنـد و بـه هـمنزدیک شوند، به جای اینکه همه آنها را در یک امر واحد خیلی بزرگ به نام انسانیت مشترک جای داد. (همان) بر اساس نظریـات پراگماتیسـتی، ادراک یـک نـوع رفتـار عملـی اسـت به         نحویکه بقیه قوای تعاملی طبیعی انسان توسط آن جهت پیدا می کند. همین مبنا در تلقـیفلسفه عملی، آن را از دیدگاه های فلسفی حقیقت و صـدق خـارج و در محـدوده عمـل ورفتار اجتماعی قرار می دهد

در تلفیق این دو روش، برخی مانند رورتـی بـه تبعیـت از نظ ریـه    ولـش (Welsch)، از مفهوم فلسفه عملی متقاطع نام برده اند. ولش معتقد است ساختمان عقلانیت با یک بی نظمی اجتناب ناپذیر گره خورده است و اسـتدلال چیـزی جـز توصـیف ایـن بـی نظمـی نیسـت.

 همچنین، توفیق یک استدلال مرهون پذیرش و تبیـین دقیـق            درهـمتنیـدگی پـارادایم هـایمختلف برای حل مشکلات فلسفی معاصر است. وی به صراحت می گوید تنظیم کلاسیک و روشمند عقلانیت معرفت شناختی، زیبایی شناختی و اخلاقی یک امر سطحی و بـی ارزش است. اصل دیگر در این زمینه، توجه به شبکه ای از عقلانیت ها به جای تمرکز بر یک نـوععقلانیت است. این مسئله تاحد زیادی متأثر از اصل شباهت هـای خـانوادگی ویتگنشـتایناست که عیناًتوسط ولش نیز بهکار رفته است. هم چنین، باید بهنظریاتمهم فایرابنـد نیـزدر این زمینه اشاره کرد. رورتی هم چنین، معتقد است رسانه ها به جای تأکید بر فهم متعارف  مبتنی بر قوای داخلی و یا خـارجی، بایـد بـه فهـم متعـارف ضـد بازنمـاگرایی رو آورنـد  (Rorty, 1998) . در حقیقت، می توان گفت مفهوم نظریه متقاطع، که بیشتر بر فلسفه عملی رسانه ایاستوار است، ابزارهای نظری فلسفه رسانه را به         یکباره کنار نمی زنـد، بلکـه آن رادر یک حالت تعامل گرایانه، در جهت اهداف عملی رسانه ای می داند.

نمودار شماره ۱ موقعیت کلی دیدگاه های فلسـفی رسـانه را در سـه بخـش کلـی نشـانمی دهد. به نظر راقم، این سـطور بـه رغـم برخـی ابهامـات چنـین تقسـیم بنـدی ای، امکـان موقعیتیابی نظریات مختلف فلسفه ارتباطات و فلسفه رسانه در آن وجود دارد.




نوع مطلب :
برچسب ها : فلسفه تکنولوژی، فلسفه رسانه، رسانه دینی، رسانه ضد دین، رسانه انقلابی، دنیای مجازی، دنیای تکنولوژی،
لینک های مرتبط : شیخ مصطفی صدقیانی،
          
25 مهر 96
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی